اهل دانشگاهم رشته ام علافيست جيبهايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب
خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست من
نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار وچرا در وسط
سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم
دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را
فهميدم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:33  توسط مهدی
|
نامت چه بود؟
-آدم
فرزند ؟
-من را نه مادری بود نه پدری , بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد ؟
-بهشت پاک
اینک محل سلامدت ؟
-زمین خاک
آن چیست بر گردن نهادی ؟
-امانت است
قدت؟
-روزی چنان بلند که همسایه خدا , اینک به اندازه سایه بختم به روی خاک
اعضای خانواده؟
-حوای خوب و پاک , قابیل خشمناک , هابیل زیر خاک
روز تولد؟
-در روز جمعه ای گمانم که روز عشق
رنگت ؟
-اینک فقط سیاه , زشرم چنان گناه
چشمت ؟
-رنگی به رنگ بارش باران , که ببارد ز آسمان
وزنت؟
-نه آن چنان سبک که پرم در هوای دست , نه آن چنان وزین که نشینم بر
اِین زمین
جنست؟
-نیمی مرا ز خاک, نیمی دگر خدا
شغلت؟
-در کار کشت امیدم , به روی خاک
شاکی تو ؟
-خدا
نام وکیل ؟
-آن هم فقط خدا
جرمت ؟
-یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
-همین
حکمت؟
-تبعید در زمین
همدستت در گناه ؟
-حوای آشنا
ترسیده ای ؟
-کمی
زچه ؟
-که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده ؟
-بلی
که ؟
-گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
-دیگر نه , ولی...
ولی که چه ؟
-حکمی چنین , آن هم به این گناه !!؟
دلتنگ گشته ای ؟
-زیاد
برای که ؟
-تنها فقط خدا
آورده ای سند؟
-بلی
چه ؟
-دو قطره اشک
داری تو ضامنی ؟
-بلی
چه کس ؟
-تنها کسم خدا
در آخرین دفاع؟
-می خوانمش ,چنان که اعجابت کند دعا
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:52  توسط مهدی
|