تبليغاتX
Photobucket http://doniayekhialyeman.blogfa.com/page/rap.aspx (ادرس صفحه جداگانه من) خواب شیرین

خواب شیرین

اهدا به جویندگان حقیقت و پویندگان راه خدا

سلام

سلامی از یکی از خودم از او

سلامی که8 خیلی ها نمیشناسند خیلی ها میشناسند براشون مهم نیست

امشب اگه بام بودی میفهمیدی

اگه یه بار خ..... بودی میفهمیدی اره منم

حالم خراب دوستام ......شاید

نمیدانم

نمیخولهم

نمیکنم حتی اگه بخوای با اوبودم اما نمی خواستم

او.......اما من یاد گذشته مثل شمال .....تو ویلا

یادتم  می خوام بنویسم دستم به قلم نمیره شرمنده فکنم م...تم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 15:52  توسط مهدی  | 

اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:33  توسط مهدی  | 



آموخته ام که مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است.

 

آموخته ام که وقتی به هیچ طریقی قادر نیستم به شخصی کمک کنم، می توانم برای او دعا کنم.

 

آموخته ام که باید شکرگزار باشیم که خداوند هر آنچه را که از او می طلبیم به ما نمی دهد.

 

آموخته ام که پول مقام و شخصیت نمی آورد.

 

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز خلق نکرده پس چه چیزی باعث شده که فکر کنم من می توانم ؟!

 

آموخته ام که آسانترین روش رشد و تعالی در آن است که اطراف خود را با انسانهایی باهوش تر از خود پر کنیم.

 

آموخته ام که لبخند ارزانترین راه برای زیباتر ساختن چهره است.

 

آموخته ام که همه خواهان آنند که در اوج قله زندگی کنند، اما همه شادی ها و پیشرفت ها زمانی رخ می دهند که در حال صعود به سوی آن هستی.

هزینه خواندن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:46  توسط مهدی  | 

نامت چه بود؟
-آدم
فرزند ؟
-من را نه مادری بود نه پدری , بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد ؟
-بهشت پاک
اینک محل سلامدت ؟
-زمین خاک
آن چیست بر گردن نهادی ؟
-امانت است
قدت؟
-روزی چنان بلند که همسایه خدا , اینک به اندازه سایه بختم به روی خاک
اعضای خانواده؟
-حوای خوب و پاک , قابیل خشمناک , هابیل زیر خاک
روز تولد؟
-در روز جمعه ای گمانم که روز عشق
رنگت ؟
-اینک فقط سیاه , زشرم چنان گناه
چشمت ؟
-رنگی به رنگ بارش باران , که ببارد ز آسمان
وزنت؟
-نه آن چنان سبک که پرم در هوای دست , نه آن چنان وزین که نشینم بر اِین زمین
جنست؟
-نیمی مرا ز خاک, نیمی دگر خدا
شغلت؟
-در کار کشت امیدم , به روی خاک
شاکی تو ؟
-خدا
نام وکیل ؟
-آن هم فقط خدا
جرمت ؟
-یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
-همین

حکمت؟

-تبعید در زمین
همدستت در گناه ؟
-حوای آشنا
ترسیده ای ؟
-کمی
زچه ؟
-که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده ؟
-بلی
که ؟
-گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
-دیگر نه , ولی...
ولی که چه ؟
-حکمی چنین , آن هم به این گناه !!؟
دلتنگ گشته ای ؟
-زیاد
برای که ؟
-تنها فقط خدا
آورده ای سند؟
-بلی
چه ؟
-دو قطره اشک
داری تو ضامنی ؟
-بلی
چه کس ؟
-تنها کسم خدا
در آخرین دفاع؟
-می خوانمش ,چنان که اعجابت کند دعا

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:52  توسط مهدی  | 

فرشته ها وجود دارند ولی چون بال ندارند ، بهشون میگیم : دوست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:28  توسط مهدی  |