يكم پادشاهي ملامت پسند....................كزو بر دل خلق بيني گزند
دوم كژ ترازوي ناراست خوي................زفعل بدش هرچه داني بگوي
سوم پرده بر بي حيايي متن................كه او مي درد پرده ي خويشتن
انگار حالو هواش یه جور دیگه بود یه دنیای دیگه ......نمیتونم توضیح بدم
به اب نگاه میکردم میدیدم چقدر شبیه زندگی است که وقتی به مانعی میرسد جریان راکدش را از دست داده و با قدرت سعی در رد کردن مانع میکند.
وقتی رد شد دچار تردید شده و میخواهد که برگردد اما جریان زیاد انرا
به جلو میراند و بعد از فاصله گرفتن از مانع دوباره ارام میشود
فکر کن زندگی همینطوره.
نظرت چیه؟
هوای اتاق سنگینی میکند به گوشه پنجره می روم درش را باز میکنم
صدای گربه های محله شنیده میشود نفس عمیقی میکشم صدا ی اب نظرم را جلب میکند
پیرمردی زحمتکش پارک را اب می دهد به فکر فرو میروم که چرا این پیرمرد در سنی که نیاز
به ارامش دارد از صد جون بیشتر کار میکند به حرف خیلی ها خندم میگیره اونایی که فکر
میکنن برادران مسمان عربشون واجب ترند
فندکم را روشن....................................................................................................................................................
فکرم مشغول این اب ورنگ روزگارست
جای من کجای این روزگار است
مدام به این فکر میکنم که کی به تو میرسم
کی اون عشق بازی بچگانه کامل میشود
کی ............................
.............................................
اه
اه کشیدن هم دیگر مرا ارام نمیکند
روزگار سرنوشتم را سخت رقم زده ام
باید سوخت مثل شمع

http://doniayekhialyeman.blogfa.com/page/rap.aspx (ادرس صفحه جداگانه من)